
دل دیدنی های شهر
سرب و سراب(346)
من مترسك ها را دوست دارم،نه به خاطر اين كه پزنده ها را مي ترسانند، براي اين كه تنهايي را درك مي كنند.
من آدم هاي تنها را خيلي خوش شانس ديدم، چون كسي را براي از دست دادن ندارند.
من صخره سنگ هاي سختي ها را نه بر فراز آلام ، كه در زير گام نهادم و از آن ها پلي ساختم براي عبور و ايجاد تحولي در شعور.
من بياباني را ديدم پوشيده از برگ و در دل آن جاده اي از گلبرگ ؛ اما هيچ جاده اي را نديدم كه به هيچ مقصدي برود. اين مسافر عاشق و مهاجر لايق است كه بايد از بي راهه ها ،راه بسازد و از همدردها، همراه.
من ابليس را برتر از متملق و چاپلوس ديدم؛ زيرا او جاودانگي در جهنم را به جان خريد ؛اما تظاهر به دوستي آدم نكرد!!
ادامه دارد....
شفيعي مطهر
...و اينك تكمله هاي استاد باقري در ادامه مطلب:
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.